الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

64

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

تو تشنه هستى و آبت ندهند و مع ذلك آرزوى شفاعت من دارند خداوند آنها را روز قيامت به شفاعت من نائل نگرداند حبيبى يا حسين ! پدرت و مادرت و برادرت نزد من آمده‌اند و آنها آرزومند تواند و تو را در بهشت درجاتى است كه تا شهيد نشوى به آن درجات نائل نگردى . حسين عليه السّلام نگاه به جدّ خويش كرد و گفت : يا جدّاه ! مرا حاجت نيست كه به دنيا بر گردم مرا با خود بگير و در قبر داخل كن با خود . ( 1 ) پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : ناچار بايد به دنيا بازگردى تا تو را شهادت روزى گردد و آنچه را خداوند براى تو نوشته است از ثواب عظيم بدان نائل شوى براى آنكه تو و پدرت و برادرت و عمّت و عمّ پدرت روز قيامت در يك زمره محشور شويد تا در بهشت درآييد . پس حسين عليه السّلام ترسان از خواب برخاست و خواب خود را براى اهل بيت خويش و فرزندان عبد المطّلب بگفت پس آن روز در مشرق و مغرب گروهى غمگينتر و گريانتر از اهل بيت پيغمبر نبود . و حسين آماده آن شد كه از مدينه بيرون رود و نيمه‌هاى شب سوى قبر مادرش رفت و او را وداع كرد آنگاه سوى قبر برادرش حسن عليه السّلام رفت همچنين و هنگام صبح به خانه بازگشت و برادرش محمّد بن حنفيه نزد او آمد و گفت : اى برادر تو محبوبترين مردم هستى نزد من و گرامىترين آنها بر من ، نصيحت از هيچ‌كس دريغ ندارم تا به تو چه رسد كه هيچ‌كس سزاوارتر از تو نيست به آن ؛ زيرا كه تو آميخته با من و جان من و روح من هستى و كسى هستى كه طاعت تو بر من لازم است چون كه خداى تعالى تو را بر من شرف داده است و از سادات اهل بهشت قرار داده . تا اينكه گفت : به مكه مىروى اگر در آن منزل آرام توانى گرفت فبها و الّا سوى بلاد يمن روى چون آنها ياران جدّ و پدر تو بودند و مهربانترين و رقيق القلب‌ترين مردمند و بلاد آنها گشاده‌تر است پس اگر در آنجا توانستى بمانى فبها و الّا به ريگستانها و درّه‌هاى كوهستانها ملحق شوى و از جايى به جايى روى تا بنگرى كار مردم به كجا مىانجامد و خداوند ميان ما و اين گروه فاسق حكم فرمايد . ( 2 ) پس حسين عليه السّلام فرمود : اى برادر سوگند به خداى كه اگر در دنيا هيچ پناه و منزلى هم نباشد با يزيد بن معاويه بيعت نمىكنم . پس محمد بن حنفيّه كلام خويش ببريد و بگريست و حسين عليه السّلام با او ساعتى بگريست آنگاه گفت : اى برادر خدا تو را جزاى خير دهد كه نصيحت كردى و راه صواب نمودى و من آهنگ خروج به مكّه دارم و آماده‌ايم من و برادران و برادرزادگان و شيعيان من و امر آنها امر من و رأى آنها رأى من است امّا تو اى برادر باكى بر تو نيست كه در مدينه بمانى و جاسوس من